سلام به دوستان گلم 

ببخشید که دیر اومدم بنویسم چون حال و روز خوبی نداشتم 

من دو هفته پیش اولین دوره شیمی درمانی رو گرفتم برای همین حالم اصلا خوب نبود علاوه بر شیمی درمانی نمونه برداری از سینه و آزمایش های مختلف هم داشتم خلاصه حسابی ریخته بودم به هم ولی الان خوبم اما دوشنبه دوباره باید برم 

تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد 

از یه طرف عمه مینو که گیر داد که باید پیش من باشی 

به زحمت تونستم برگردم خونه مامانم 

از یه طرف امیر همه چی رو کرج آماده کرد که برم اونجا 

از طرف دیگه دوستان 

هر کی رد میشه یه نظری داره 

از همه طرف تحت فشارم 

واقعا دلم می‌خواهد همه چی زودتر تموم شه 

واقعا دلم میخواد از این دنیا برم 

درست مثل مرتضی پاشایی 

اون هم بیمارستان بهمن بستری بود 

یه طبقه بالای سر من 

دو روز بعد از مرخصی من از بیمارستان از این دنیا رفت 

شاید من هم بعد از چند وقت بهش ملحق بشم 

رفتن الان آرزوی منه 

چیزی تو این دنیا نیست که دلم بهش خوش باشه 

البته با توجه به بیماری که دارم و بد خیم هم هست احتمالا این اتفاق خواهد 

/ 3 نظر / 6 بازدید
سارا

باران تو رو خدا اینجوری حرف نزن.

تینا

باران جان اینکه وابستگی به این دنیا نداری خیلی هم خوبه اما درخواست مرگ کردن ناشکریه.... عزیز دلم قدر زندگیت رو بدون و تا وقتی تو این دنیا هستی به تمامی زندگی کن.... عمر دست خداست و ربطی هم به مریض و سالم نداره.... همین بنده ممکنه همین الان که دارم برای شما تایپ می کنم سکته کنم و یه جمعی رو راحت کنم.... عزیز دلم من از خدای بزرگ و مهربون می خوام که به شما سلامت جسم و روح بده و آرامش و دلخوشی تا زندگیت رنگی رنگی بشه....