حتی تصورش رو هم نمی کردم که شیمی درمانی اینقدر اذیت میکنه و آدم رو از پا میندازه 

الان دیگه موهای سرم کامل ریخته 

وزنم حسابی اومده پایین 

خیلی بیریخت شدم 

گاه گاه خون دماغ میشم 

انگشتام و زیر ناخن هام داره سیاه میشه 

دایم حالت تهوع دارم 

علاوه بر مهره‌های گردن و کمرم یکی از دندان هام هم شکست 

خلاصه اصلا حالم خوب نیست 

از زندگی دست کشیدم 

خیلی وقته 

حالا باید منتظر باشم ببینم زندگی کی از من دست میکشه 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
j.raks

صدای باران زیبا ترین ترانه ی خداست که طنینش زندگی را برای ما زیبا تر می کند نکند فقط به گل آلوده ی کفش هایمان بیندیشیم [قلب]

لاله

[ناراحت] بیرون گود وایسادن و عاقلانه حرف زدن آسونه ولی مطمئنم فقط خودت می دونی داری چی می کشی. کاشکی آدما اینقدر رو ما تاثیر نمیذاشتن! شاید خیلی چیزها به خودت بستگی داره الان، به امیدوار بودن یا نبودنت... کاش امیدوارتر بودی ولی نمیتونم بگم بیا و امیدوار باش، وبلاگت رو میخونم معمولا و با اتفاقایی که برات افتاده طبیعیه دلت بشکنه. مردن طبیعیه و همه مون می میریم، این قدر خودت رو وانده لطفا. زندگی عادلانه و منصفانه نیست و آدما ارزش اون رو ندارن که دلخوشی ما باشن تو زندگی. ببخش نصیحت کردم با این که نمیخواستم. فقط دلم می سوزه خیلی وقتی می بینم اینقدر ناامید هستی و مرگ رو از همین حالا پذیرفتی. کاش یه چیز خوب تو زندگیت بیاد که تو رو امیدوار کنه به زندگی و این بیماری رو با امیدت شکست بدی. [گل]

مهربون

باران [ناراحت][گریه]تو این بیماری رو شکست میدی من می دونم !

sara

نباید ببازی

تینا

منم راستش فک می کنم خوب می شی.... چون همش منو یاد یکی از صمیمی ترین دوستانم میندازی که دقیقا همین مراحل رو طی کرد و الان خوبه خوبه.... باران.... ریشه های معنویتو قوی کن....

مهربون

دختر خاله من لوکمی ماژور داشت الان خوب شده ! تو خوب میشی من می دونم ! ایمان دارم !

sara

باران تو خوب میشی. شک نکن.

یک خبرنگار

امیدوارم معجزه بشه

تینا

باران گلی چطوری؟

سحر

داستان جالبی بود...