خواستم یه کم درد دل کنم چون بجز اینجا جای دیگه ای نیست 

و ممنونم از دوستانی که بهم قوت قلب میدن 

ولی من واقعاً نمیدونم چرا اینطوری شدم 

نه چیزی خوشحالم میکنه 

نه چیزی منو سر ذوق میاره 

نه حال و حوصله چیزی رو دارم 

همه میگن باران فقط روحیه باید داشته باشی 

باید امید داشته باشی 

ولی هر چی فکر میکنم میبینم امید به چی؟ 

به کی؟ 

نمیدونم چرا این قدر مزخرف شدم 

واقعا نمیدونم 

/ 6 نظر / 7 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

sara

باران عزیزم این حالی که تو این روزا داری، با توجه به روزایی که از سر گذروندی، طبیعیه. اما میشه همه چیز و عوض کرد.

sara

نمی دونم. شاید بیرون گود وایسادم و می گم لنگش کن. اما اینو هم می دونم تو از پس روزای سخت براومدی. پس از پس اینم برمیایی.

مهربون

تو می تونی ! قوی هستی ! باران زندگی قشنگه ادامه بده [لبخند]

تینا

راستش منم حال و روز خوشی ندارم این روزا .... اما با فکر اینکه روزهای بد می گذرن و تموم می شن دارم سر می کنم... ببین باران جانم زندگی همینه.... هیشکی نمی تونه ادعا کنه که خوشبخت خوشبخت یا بدبخت بدبخته.... روزای خوب می گذرن و روزای بدم همینطور.... اینکه دوستات ازت می خوان امید داشته باشی نه اینکه زندگی چیز گل و بلبلیه اما ارزش جنگیدن رو داره... چون هدیه ایه که فقط یکبار به تو داده می شه... چرا تا جایی که می شه شانست رو امتحان نکنی؟؟ از کجا معلوم که گذشتن از این سختی برات یه هدیه ی بزرگ به ارمغان نیاره؟؟ که به نظر من میاره.... چون یه همچین چالشی مطمئنا تو رو بزرگتر و قوی تر می کنه و اونوقته که لایق یه جایزه می شی... عزیز دلم.... قبلا هم بهت گفتم.... ارتباط معنویت رو تقویت کن... بیشتر مراقبه و نیایش کن.... دوستت دارم و خیلی به فکرتم

لاله

سلام باران. فکر میکنم شاید احساسی که داری طبیعی باشه و به نظرم تو واندادی چون همین که از این بی حوصلگیت ناراحتی، نشون میده ته دلت دوست داری وضعیتت رو تغییر بدی. با توجه به داروها و مراحل درمانت و سختیهایی که داری به نظرم غیر عادی نباید باشه احساست. زندگی یه بازی عادلانه نیست، همیشه میشه متوقف شد و ادامه نداد و دست از مبارزه برداشت. ولی با شناختی که از تو با توجه به مطالبی که تابحال تو وبلاگت نوشتی پیدا کردم، تو آدم ضعیفی نیستی. میدونی شاید این احساس بی حوصلگی و بی تفاوتی چندان هم بد نباشه، گاهی نیمچه امیدی که به دیگران داریم بیشتر از اونکه به ما کمک کنه، از پا درمون میاره. یه وقتایی بهتره ناامید بشیم چون اگرچه تناقض آمیز به نظر میرسه، ولی واقعا گاهی احساس تنهایی و ناامیدی، شجاعت و شهامت میده به آدم. آدم قوی ای هستی و خیلی صبورتر از حد آدمای عادی. یه جورایی مطمئن ام کم نمیاری. بازم بنویس. [لبخند]