خوب اینم از زندگی من 

من تنها پنج جلسه شیمی درمانی رفتم و سه جلسه دیگه موند که آخرم نرفتم

 بقیه اش رو با رژیم غذایی و فرا درمانی ادامه دادم و حالا حالم خوبه 

تو این مدت امیر مثل یه بچه منو تر و خشک کرد 

مادرم هم خیلی زحمت منو کشید و الان خدارو شکر حالم خوبه 

مونده یه چکاپ برم ببینم وضعیتم چطوریه 

زندگیم هم با امیر به پایان رسید 

الان یه دوست 

یه همراه و یک حامی و پشتیبان محکمم رو از دست دادم 

در حال حاضر کسی هستم که دقیقا زیر صفره 

نه پول پولی 

نه خانه و زندگی 

بدون جا و مکان 

و تنها

امیر با خواهر خانم یکی از دوستاش به اسم لیلا آشنا شد 

و با اون رفت 

با وجود اصرار خیلی زیادش که نمیذاشت برم 

با این حال رفتم 

الان کارگاه یکی از دوستام مینو هستم 

با امکانات خیلی کم و محدود 

و با امروز الان سه روزه که از امیر دورم و اصلا باهاش حرف نزدم 

فقط حالشو از لیلا میپرسم 

از این به بعد روزگارم رو اینجا برای امیر مینویسم 

/ 1 نظر / 31 بازدید
ساناز

من که هیچ وقت حاضر نیستم با کسی باشم که کسی تو زندگیشه . نمی دونم این لیلا خانم چطور ادمیه دیگه ... خوب باش لطفن ...