با امروز شش روزه که نه امیر رو دیدم نه باهاش حرف زدم 

فقط دورادور از حالش خبر دارم 

دو روز پیش بود که مینو شماره اش رو ازم گرفت 

گفت میخواد باهاش حرف بزنه 

حرف هم زد 

ظاهرا به مینو گفته بود باران هیچ وقت منو ندید و همیشه و همه جا منو انکار کرد 

در صورتی که من دلم میخواست باران تو جمع همش به من بچسبه  و به همه اعلام کنه که من امیره بارانم 

و شکایت کرده بود که باران همش به من میگفت برو دوست دختر بگیر 

و چیزهای دیگه که مینو بهش گفته بود باران هم دقیقا حس تو رو داشته 

حالا شاید بعدها مفصل بنویسم که چه حرفهایی رد و بدل شده 

دیشب مینو دوباره بهش زنگ زده در مورد دکتر و اینا که امیر آدرس خواسته و گفته شاید امروز بیاد اینجا 

از وقتی مینو اینو بهم گفته همش دلشوره دارم 

/ 9 نظر / 17 بازدید
زيرزمينيا

سلام وبلاگت واقعا عاليه ... به سايت منم يه سر بزن خوشحال ميشم [قلب]

منِ او

سلام باران بهتری؟ میتونم یه سوال بپرسم؟امیر هم اینجا میاد و نوشته هات رو میخونه؟

یه نفر

ان شاء الله زندگیت دوباره گرم میشه :)

منِ او

هر از گاهی یادم باشه میام به وبت سر میزنم. اولین بار زمانی وبت رو خوندم که هنوز نوشته های قبلی ات رو پاک نکرده بودی.چیز زیادی یادم نیست.اما یادمه تو بودی و امیر.درسته؟

زيرزمينيا

دمت گرم واقعا وبلاگت فوق العاده باحاله خيلي جال کردم وقت داشتي يه نگاهم به سايت من بکن [قلب][لبخند]

منِ او

باران حالت خوبه؟جواب منو نمیدی؟ چرا وقتی تا آدم اینقدر همدیگه رو دوست دارند همیشه به احساسشون لجبازی می کنند؟

sara

نمیشه بیای بنویسی بعد یهو غیبت بزنه دختر. ما اینجا نگرانتیم